سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
bahar86 - ماه و مهر



bahar86 - ماه و مهر






درباره نویسنده
bahar86 - ماه و مهر
فارا عطایی[276]
با ماه و مهر همسفر جاده های اسمانی باشید.
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
یادداشتها [10]
bahar86 [26]
تابستان 86 [17]
پاییز 86 [32]
زمستان 86 [15]
بهار 87 [30]
تابستان 87 [15]
بابا لنگ دراز مدرسه
پاییز 87 [13]
آذر 1387 [3]
دی ماه 87
دی 1387 [4]
بهمن 1387 [2]
اسفند 1387
فروردین 1388
خرداد 1388 [5]
تیر 1388 [2]
تابستان 88 [3]
مرداد 1388 [3]
آذر 1388
دی 1388 [2]
بهمن 1388 [8]
اسفند 1388 [2]
بهار 89 [3]
خرداد 1389 [3]
خرداد 89
تیر 89 [2]
آذر 89
دی 89 [8]
بهمن 89 [8]
اسفند 89 [2]
فروردین 90
خرداد 90 [5]
تیر 90 [7]
مرداد 90 [8]
شهریور 90 [6]
مهر 90 [8]
آبان 90
آذر 90 [5]
دی 90
بهمن 90 [5]
اسفند 90


لینکهای روزانه
با ولایت زنده ایم( وبلاگ پایگاه بسیج خواهران زید سفلی) [16]
پردیس [12]
مدرسه راهنمایی شهید اذریان..مدرسه من.. [292]
پایگاه بسیج شهید عطایی زید سفلی [28]
یادداشتهای شخصی احمدی نژاد [247]
کلاس اولی [463]
ksabz [303]
رئیس جمهور [160]
بچه های ایران [170]
پوپک [180]
صندوق ذخیره فرهنگیان [163]
شلمچه [764]
ارتباط مستقیم با کربلای معلی [82]
ایسنا [5]
شبستان [22]
[آرشیو(16)]


لینک دوستان
حسام سرا
بوی سیب
راه را با این می توان پیدا کرد
دلنوشته های یک فروند چریک
برادران شهید هاشمی
عاشق آسمونی
کانون فرهنگی شهدا
میر یزید نیوز
مدرسه راهنمایی آزادگان چَمگُردان
Sense Of Tune
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
عطاری عطار
قافله شهداء
مبانی مهندسی کامپیوتر
پاسبان*حرم دل *شده ام شب همه شب
.: شهر عشق :.
کلبه تنهایی
جک ، اس ام اس و عکس در خنده سرا
سیب خیال
نگاهم برای تو
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
عشق الهی
همکلاس
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
دهاتی
پیاده تا عرش
.:: رمز موفقیت ::.
کبوتر حرم
xXxXx از اون عکسها میخوای بیا اینجاxXxXx
شب و تنهایی عشق
فاطمیون لنجان
و خدایی که در این نزدیکی است
گروه اینترنتی جرقه داتکو
ثریای کویر ایران
نم نم بارون...
سرزمین ...
طهور
:: هامون و تفتان
انعکاس
علمدار دین
اهل همین نزدیکیها
عروج
آفتاب شب
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی،
حاج آقا مسئلةٌ
دشت ناز
آدمک ها
هرچه می خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
حقیقت بهائیت
fazestan
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
عمارگراف
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
دوزخیان زمین
ماجرای گفتگوی من با سرباز آمریکائی در مرز
آقاشیر
نمازخانه بوستان بهاره
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
.:: رویش عشق ::.
... حبل المتین ...
پاک دیده
کلبه عشق
عدالت جویان نسل بیدار
عــــشقـــــولـــــک
توسل به فاطمه (س)
با ولایت زنده ایم
چـــــاوش ( چه خبر از دنیا ؟؟؟؟)
لحظه های آبی
شهدای استان خراسان
زورخانه باباعلی
هیات محبان بقیه الله عجل الله تعالی (شهرک آب ساری)
سالار نیوز خسروشهر
شرکت نمین فیلتر
میکدهُ حضرت زهرا عَلیها اَلسّلام
شب مهتابی
روانشناسی آیناز
کمی متفاوت
.:: گاواره ::.
.::..:: مرکز بهترین ها ::..::.

تکنولوژی کامپیوتر
کلاس اولی
علم بی نهایت ، هنر،‏ دین ...
کسب درآمد اینترنتی
صفاسیتی
امیدزهرا
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
عصمت infallibility
ضربه مغزی
ولایت
مشاوره و مقالات روانشناسی
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
وبلاگ گروهی موج
قلبی از یخ
دختر و پسر ها وارد نشند اینجا مرکز عکس های جدیده
جمهوریت : طنز سیاسی و اخبار داغ سیاسی ، تصویری
پله...پله...تاخدا!
موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین
قدرت شیطان
صدای نسل نو
..:: کافه دانشجو ::..
ا نتظار و انتظار
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
خاوت تنهایی
احسن
اس ام اس عاشقانه
شهید محمدهادی جاودانی (کمیل)
زیر آسمان خدا
عرفان خوش نظر
منتظران جواب
نـو ر و ز
رایة الهدی
اس ام اس سرکاری اس ام اس خنده دار و اس ام اس طنز
Lovely
نقطه ای برا ی فردا(رجا وثوقی)
توکای شهر خاموش
نهج البلاغه
اثر قلم
عاشقان جواد کاظمیان
کسی که مثل هیچکس نیست
آذرعلوم
معبر
در هوای دوست
تخریب
حدیث عشق
کلبه احزان
مدرسه راهنمایی ام البنین
سازمان اموزش وپرورش مازندران
متن کامل کتابهای درسی
صدا وسیمای مازندران
اشنایی با شهر ساری
روجین
بانک اطلاعات اموزش وپرورش ایران
هنر معلمی
تصاویر سه بعدی(سرگرمی)
فهرست روزنامه های ایران
بچه دانشجو
پایگاه فرهنگی فصاحت
مشاهده صورتحساب قبض موبایل
مدیر مدرسه
اپلود عکس
وزارت اموزش وپرورش
پرنیان مهر
وبلاگهای قرانی
هر روز
رد پای ایمان
هلو کاست بزرگترین دروغ تاریخ
دلنوشته های یک خانوم مدیر اصفهانی
گروه اموزشی فیزیک میاندرود
آیه‏های عشق...
گالری عکس حدیث
AZAR EGHTESAD
گاه نوشتهایی درباره ی هیچ چیز و همه چیز
علی آقا
عاشقانه ها
درد دل با امام زمان
وبلاگ گروهی مطلع الفجر
در دل نهفته ها
تا شکوفه عشق
اصلاح طلبان خط امامی
خبرنگار مسلمان
رجا نیوز
نسل بیدار
شمیم کوثر (اقای مولوی)
داستانهای کلبه کوچک(اسما و کمیل)
باختر امروز(اقا سهیل)
عمه نرگسی
خاطرات کودکی هام( اقا محمد جواد )
رویاهای کودکانه ( اقا محمد امین)
گل نرگس(اقای بورقانی)
رویا دختری با قلبی طلایی
صدری(ریحانه الرسول)
رویای بنفش
سایت شخصی پیام فضلی نژاد
شهید زبونی
راضیه جون(دختر کوچولوی گلم)
چشمه ساران
شناخت رهبری
اسمان ولایت0سعید مبرا)
پردیس
شهدای باغبادران
بچه های دانشگاه شاهد تهران
مرصاد
کشکول
هیئت سایبری لبیک
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
bahar86 - ماه و مهر


لوگوی دوستان




وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :134952
بازدید امروز : 48
 RSS 

   

   1   2   3   4   5   >>   >

صبح بود که دیدم زنگ در به صدا درامد.همسرم در را باز کرد.


همسر خواهرم بودهمانیکه خاطراتش را برایم باز گو میکند .خاطرات جبهه وجنگ.


وارد اتاق شد ونشست.فرصتی مغتنم بود تا بتوانم چند خاطره دیگر از او بشنوم و بنویسم.


گفت هضم بعضی از خاطرات برای بیشترمان دیگر سنگین شده وشاید کسی انها را باور نکند.


من گفتم نه چرا باور نکنند.چطور یک ملت با ان همه کمبود وفشارهای همه جانبه داخلی وخارجی


توانست از حق خود دفاع کرده وقطعه ای از سرزمین خود را از دست ندهد، جز به این علت که از یک پشتوانه الهی برخوردار بوده .مگر نه اینکه بعد فتح خرمشهر امام فرمودند خرمشهر را خدا ازاد کرد.این حرف امام یعنی چه؟نمونه های عینی، همینها که شما با چشم خود دیدید.


صبح جمعه هم بود .تلویزین که روشن بود .برنامه سخنرانی یکی از روحانیون نیز پخش میشد.در حین سخنانش به این موضوع اشاره کرد که با ایات قران می توان بیماران را شفا داد البته بوسیله اهلش.


که شوهر خواهرم گفت : ما در جبهه نمونه هایی داشتیم که وقتی بچه ها مریض میشدند با خواندن حمد وسوره بچه ها شفا میگرفتند.اهی کشید وگفت چه دورانی بود .دلها پاک وزبانها دائم الذکر.اما حالا چه؟


انقدر اغشته به دنیا شدیم که این صفات از مادور شد وزنگار گرفتیم.


میگفت در برنامه ای اردویی که برای جانبازان برپا شده بود ،در برگشت از این برنامه،یکی از بچه ها بیمار شده بود واحساس ناراحتی شدید میکرد.یکی از دوستانم که هم سنگر بودیم گفت:سوره ای بخوانیم تا ارام شود.


خواست بلند بلند بخواند که جلویش را گرفتم.گفت: چرا گفتم: ان روزها گذشت .نفسمان دیگر بالا برو نیست.


گذشت ان روزها، دیگر بر نمیگردد.


دوستم قران را خواند ولی تغیری ایجاد نشد.گفتم این اثر کردن ها مال همان حال وهوای جبهه ها بود نه الان .


به تو گفتم که فایده ندارد.


میگفت بچه ها دیوانه وار جنگ میکردند.برای باز کردن هر معبری مسابقه میگذاشتند.هدف همه انها شهادت بودیادم میاید یکی از بچه ها خواست یرود روی مین تا معبری باز شود.بچه ها خواستند جلویش را بگیرندولی خودش را روی مین انداخت.اما قسمت نبود ومین عمل نکرد.ولی صدای درد کشیدنش ما را به خود جلب کرد


رفتیم جلو.بنده خدا از بدشانسی افتاد روی یک مینی که شعبه سیخ مانند داشت.از ان مینهای خطرناک.سه شعبه سیخ مانندش داخل سینه اش فرو رفته بود.انقدر تلاش کردیم تا توانستیم سیخ هارا از سینه اش در باوریم.


بعدش کلی با هم خندیدیم.ما هم خندیدیم.



نویسنده » فارا عطایی » ساعت 8:3 صبح روز جمعه 1 تیر 86

شریعتی، فریادی از حنجره نسل‌ها


    
    
    
    
    دوم آذرماه 1312 در کاهک مزینان از توابع شهرستان سبزوار متولد شد. کودکی جسور و کنجکاو با چشمانی رند، پسر بچه باهوش مرحوم استاد محمدتقی شریعتی خیلی زود با کتابخانه پر از کتاب پدر انس گرفت و به راستی تا پایان عمر کتاب یار مهربانش بود.
    علی در کتابخانه پربار پدر با آثار مترلینگ، فرانس و هدایت آشنا شد، فلسفه، ادبیات و عرفان دغدغه ذهنی‌اش بود و خیلی زود یعنی از حدود 13 سالگی تبیین بدیهی‌ترین اصل فلسفی که همانا وجود است ذهن او را با خود آشنا و غور در آثار فلسفی فیلسوفان بزرگ آنچنان این نوجوان مشهدی را مشغول کرد که به قول پدرش: او از همه معلمان خود



باهوش‌تر، داناتر و زرنگ‌تر بود اما از همه شاگردان تنبل‌تر! علی شریعتی اگرچه در دریای کتاب‌های فلسفی غرق و کتاب برایش چونان آب دریای شور بود که هر چه بیشتر از آن می‌نوشید با عطش بیشتر فریاد هل من مزید سر می‌داد اما هیچ‌گاه از جامعه خود و مردمش با دردهایشان دور و فارغ نبود. او درد توده را زیر پوستش احساس می‌کرد و ملتش را دوست داشت مگر نه این‌که دوست داشتن برتر از عشق است؟! روح ناآرام او با درد عجین بود چرا که عقیده داشت روحی که در درد پخته شود آرام می‌گیرد. او در دوران اختناق تلاش کرد که به اقشار مردم بیاموزد که اگر در صحنه حق و باطل روزگار خود حاضر نیستی هر جا که می‌خواهی باش خواه به سجاده‌نشین خواه به شراب و مگر ندیده‌اید که حسین حج را رها کرد تا بر ظالم زمانه خود بیاشوبد. شریعتی تلاش کرد که با آشتی میان روشنفکری و دین نقاب تزویر، خرافات و بدفهمی را از چهره اسلام بردارد و قرآن را از قبرستان‌ها و خواندن بر اموات به دلیل ثواب به زندگی روزمره مردم بیاورد. به مردم آموخت که عشق ورزیدن به نام‌ها و پیروی از رسم‌ها تشیع نیست تشیع شناخت مسمی‌هاست. از او آموختیم که اسلام پیامبر(ص) و تشیع علی با نه آغاز شد پس باید به اسلام آری و تشیع آری کافر گشت. روح بزرگ او سکوت در برابر ظلم و دیدن به اسارت کشیدن گوهر آزادی مردم جامعه را بر نمی‌تافت او برای زندگی بی‌درد ساخته نشده بود بارها فریاد زد که تحمیل یک زندگی بی‌درد بر روح دردمند زجرآور است و ما نسلی که در روزهای فریاد دردمند او در حسینیه‌ای که نامش با شریعتی پیوندی ناگسستنی دارد حاضر نبودیم هنوز هم فریادش را می‌شنویم.
    همراه او وارد «کویر» می‌شویم و هم نوا با او می‌گوییم چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده‌ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت‌تر از کویر است. به ما می‌گوید که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. فاطمه همسر علی است، دیدم که فاطمه نیست. فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. فاطمه‌ مادر زینب است باز دیدم که فاطمه نیست. نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. «فاطمه فاطمه است.» با «ابوذر» او فهمیدیم که هیچ خردی چون تدبیر و هیچ پارسایی چون خودداری و هیچ نیکویی چون نیکخویی نیست، فریاد زد که «علی حقیقتی است بر گونه اساطیر» زینب شمشیر علی در کام دارد، «حسین وارث آدم است» و «تشیع حزب تمام».
    او گفت و ما زمزمه می‌کنیم که عقیده‌مان باید از دست عقده‌مان مصون بماند. که قدرت تحمل عقیده مخالف باید داشته باشیم. که زندگی کوچک‌تر از آن است که ما را برنجاند و زشت‌تر از آن که دلمان بر آن بلرزد هستی تهی‌تر از آن که به دست آوردنی ما را زبون سازد و ما تهی دست‌تر از آن که از دست دادنی ما را بترساند.
    29 خرداد سال 1356، شریعتی 44 ساله با یادگاری به عظمت کتاب‌هایی ماندگار و بینشی که تقدیم مردم کرد رخت سفر را به سوی ابدیت بست و آرام گرفت چونان که آرزویش بود. او از علی(ع) آموخته بود که مرگ همچون گردنبندی بر گردن دختری جوان برای مرد زیباست. او مرگ را یگانه حادثه صادق، جدی و صمیمی زندگی می‌دانست و با این حادثه جدی صادق و صمیمی برای همیشه روح بزرگش از زندان تن رها شد. او برای هر آن‌کس که ایستادگی در برابر ستم و جان دادن در این راه را شهادت می‌داند، شهید است. معلم شهید!!! امروز 29 خردادماه سال 1386 درست سی سال پس از عروج او یادش را گرامی می‌داریم. او آرزو داشت که پس از مرگش از گلویش سوتکی سازند، گلویش سوتکی باشد به دست طفلی بازیگوش که او یک‌ریز و پی در پی دم گرم خویش را در آن سخت بفشارد و بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارش را. اما به راستی آیا او را سکوت مرگباری هست؟! نه نمی‌تواند باشد عقاید و حق‌طلبی او و کتاب‌هایش فریادی است در حنجره نسل‌ها که از پی هم می‌آیند. او از حنجره هر انسان دردمندی که مسئولیت عقیده دارد فریاد می‌زند و این‌گونه است که او و یادش همواره زنده می‌ماند.
    شریعتی: خدایا به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی‌همراه، جهاد بی سلاح، کار بی‌پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی‌دنیا، مذهب بی‌عوام، عظمت بی‌نام، خدمت بی‌نان، ایمان بی‌ریا، خوبی بی‌نمور، گستاخی بی‌خامی، مناعت بی‌غرور، عشق بی‌هوس، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی‌آن‌که‌ دوست بداند، ارزانی کن.
    
    نویسنده متن : مرضیه نصیری از سایت خانواده سبز
 

نویسنده » فارا عطایی » ساعت 7:48 عصر روز سه شنبه 29 خرداد 86

عملیات کربلای 5 منطقه شلمچه.


ساعت 3 صبح با گروه غواصها وارد عملیات شدیم با گروه دیگر که شهید علمدار هم داخل انها بود.


در مسیر رودخانه سیمهای خارداربود  ومیدانهای مین .کناره ها هم سنگرهای بتونی قرار داشت.


بچه های اطلاعات یک فانوسی را وسط رودخانه قرار داده بودند که نورش طرف ما بود تا خط را تشخیص دهیم واز مسیر جدا نشویم .این فانوس بر اثر رفت وامد زیاد قایقها خاموش شد.نمیدانستیم مسیر را چه گونه پیدا کنیم.


در این حین بعثی ها به پدافند خود بجای هواپیماها  ما را نشانه رفتند.باران تیر بود که به سوی ما می امد.اینجا بود که شهیدعلمدار که مداح اهل بیت بودند به بچه ها گفتند از قایق پیاده شوید و متوسل به خانم فاطمه زهرا شوید.


صدای یا فاطمه زهرا بچه ها در تمام دشت پیچید .از همه جا صدای یا فاطمه زهرا بلند شده بود .فضای عجیبی بود.


واینجا بود که حتی یکی از ان تیر ها به ما اصابت نکرد.تیرهای رسام انها فضا را روشن میکرد وما میدیدیم که این تیرها کمانه میکرد وبر میگشت.


فاصله پدافندها با ما 500 متر بود ولی یکدانه از انها به سمت ما نیامد وما به سلامت وارد مرحله بعدی شدیم.


یا فاطمه زهرا.



چه حائلی بود که مانع رسیدن تیرها میشد؟


خاطره دیگر در همین عملیات .


پایم مجروح شده بود وداشتم بر میگشتم.


متوجه نوار سیاهی شده بودم که جلوی دیدم بود.تعجب کردم .فکر کردم دارم ضعف میکنم ولی دیدم را برمیگرداندم به اطراف دیگر این سیاهی دیده نمیشد.جلوتر رفتم که متوجه شدم چندتا جنازه عراقیها روی زمین افتاده وپشه های زیادی تا شعاع یک ونیم متر بالای انها، دور وبرشان در گردشند وجنازه ها داشتند می گندیدند.


 ادم از دیدنشان با اینکه مرده بودند ترسشان میگرفت .هیکلهای انها سه برابر ما بود وسبیلهایشان که بدتر.


در این حین متوجه جنازه یک بسیجی شدم که سه چهار متر با فاصله کنار انها افتاده بود .


کوچکترین اثری از جراحت وخون در او پیدا نبود.معلوم نبود چگونه به شهادت رسیده است.



رو قبله با طمانینه خاص شهید شده بود.دریغ از پرواز یک پشه در اطراف او


 



نویسنده » فارا عطایی » ساعت 8:53 صبح روز دوشنبه 28 خرداد 86

   1   2   3   4   5   >>   >