1-بعد از اينکه سه نفر در حادثه رانندگي مي ميرند براي تعيين تکليف به اسمان مي روند
از همه انها فقط اين سوال پرسيده مي شود "وقتي که شما در تابوت خوابيده ايد و اقوام و خانواده براي شما گريه مي کنند دوست داريد که در باره شما چه بگويند؟"
اولين نفر به سرعت جواب داد : " دوست دارم بشنوم که يکي از بزرگترين پزشکان زمان خود بودم "
دومين نفر مي گويد " دوست دارم بشنوم که همسري استثنايي و معلمي بودم که تحولي بزرگ در بجه ها و اينده انها ايجاد کردم " ![]()
اخرين نفر مدتي فکر کرد و جواب داد " فکر مي کنم دوست دارم بشنوم ":
هي نگاه کنيد ! او داره تکون مي خوره ....
2-
مردي با سرعت زياد در اتوبان رانندگي مي کرد و با ديدن خود در ميان انبوهي از ماشين ها که با همان سرعت رانندگي مي کردند احساس امنيت مي کرد . به هر حال زماني که از سرعت گير ميگذشت توسط يک سرعت ياب مادون قرمز گير افتاد و مجبور شد که کنار بزند . پليس به او برگ جريمه داد و در حالي که به سمت خودروي گشت خود حرکت مي کرد مرد پرسيد" مي دونم که سرعتم زياد بود اما فکر مي کنم که اين عادلانه نيست. ماشين هاي زيادي با سرعت زياد حرکت مي کردند پس چار فقط من را جريمه کرديد؟ "
پليس جواب داد " تا حالا ماهي گيري رفتي؟"
مرد متعجب پاسخ داد " ااااا.....خوب.... بله "
پلس با خنده گفت " تا حالا تونستي همه ماهي ها رو بگيري؟
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[25/5/1387- 1:30 ع] ببخشيد شما محبوب مرا نديده ايد؟
[21/5/1387- 11:18 ع] ملکا .....
[آرشيو شده ها]