منم يه اهوي پا شکسته - ماه و مهر
خداوند، مؤمنِ پيشه ور را دوست دارد . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
سه‏شنبه 3 ارديبهشت 1387 , ساعت 9:47 صبح

بارگاه زيبايت،حضورم را بذيرفت وفرصتي ديگر براين عاشق خطا کار بي وفا داد...


امام رئوفم..امدم با کوله باري از توشه گردو خاک گرفته ايي که باران طلايي ضريحت ،غبار خواب گرفته بر روحم را بيدار و به دست نهر زائران گنبد اسمانيت دادو جاني اشک الود به روح سرگردان ره يافته داد....


باوفا....پيرمردي را ديدم روبه گنبد طلاييت نجواي عاشقانه با تو داشت..چه زيبا با تو سخن مي گفت انگار تو بودي و او...گريه ميکرد و اشک ميريخت


انگار اينجا خانه اييست که مال همه است.......اينجا غريبي معنا ندارد..متعجبم که چرا غريب صدايت ميکنند....


از تو اشنا تر کسي هست؟


با خود گفتم اگر تو نبودي چه بر سر اين دلشکستگان مي امد؟ چه کسي مرهم بر روح زخمي اين تشنگان حرم مي نشاند؟


کجا ميشد پله پله تا اسمان رفت؟


کجا مي بايست گنبدي را يافت که سر به اسمان ، عطر خدا را مي پاشيد؟


تو يادگار پاکاني که ارزانيمان شده....تو تبلور روح خدايي که جان تشنگان اسماني را سيراب سازي...


بدون تو ...نه.. حتي تصورش برايم وهم ا ور و هولناک است...


مولاي عشق..


اهويي اسيمه سرم....گريزان از اين روح گر گرفته از تب دلبستگيها و پايبندهاي زميني...


راه اسمانم بسته شده..گم کرده راه کوي اسمانيم....


ضامن اين اهوي پاي شکسته باش...



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[31/5/1387- 3:46 ع] خداي خوبم
[25/5/1387- 1:30 ع] ببخشيد شما محبوب مرا نديده ايد؟
[21/5/1387- 11:18 ع] ملکا .....
[آرشيو شده ها]