پس از سخنان افشاگرانه اخير رهبري درباره "ننگ" بودن حمايت آمريکا براي برخي گروه هاي داخلي، گروههاي باصطلاح اصلاح طلب که خود را ضمير مورد اشاره رهبري يافتند، در مقابل اين حمايت شرم آور لب به سخن گشودند. آنان ابتدا کوشيدند با فرافکني، حمايت دشمن را متوجه ساير گروهها کنند اما همسويي مواضع دوم خرداديها با دشمنان قسم خورده انقلاب بيش از آن براي همگان روشن بود که به اين راحتي ها قابل انکار باشد. چرا که در طول ?? سال اخير حاکمان آمريکا بارها از گروههاي باصطلاح اصلاح طلب ايران حمايت کرده اند و علت اين حمايتها نيز همنوايي دقيقي است که مواضع اين گروههاي داخلي با رويکردها و خواسته هاي آمريکا دارد که شرح آن را به مجالي ديگر موکول ميکنم.
اما نگاهي به سخنان سال ?? رهبري در نماز جمعه تهران درباره اصلاحات آمريکايي، اهداف شرم آور اصلاح طلبان آمريکايي را بيش از پيش نمايان مي کند. و ما را نيز به اين نکته بيشتر متوجه مي کند که هشدارهاي رهبري در مقاطع خاص را بايد به دقت پيگيري و محوريابي کرد تا خط نفاق داخلي به درستي شناسانده شود.
مقام معظم رهبري در ?? ارديبهشت سال ?? در بخشي از خطبه هاي نماز جمعه تهران فرمودند :
حالا بعضى که از تفالهها و پسماندههاى رژيم گذشتهاند که در آن رژيم خوردند و چريدند و گوشت حرام بالا آوردند؛ بعد هم توانستند خودشان را در لابلاى جماعت مردم جا بزنند و حالا بتوانند نفسى تازه کنند و سر بلند کنند و ادّعاى آزادى و مردم سالارى و دمکراسى کنند؛ همان کسانى که عمله ظلم و جور دستگاهى بودند که بيش از پنجاه سال بر اين مملکت حکومت کردند و يک ذره مردم سالارى در آن پنجاه سال نبود؛ حالا همين کسانى که با همهى وجود براى آن رژيم کار کردند، بيايند شعار اصلاحات بدهند! اين اصلاحات معنايش چيست؟! اين اصلاحات، يعنى همان اصلاحات امريکايى! يعنى حالا که شما ملت ايران دست امريکا را قطع کرديد، بياييد برگرديد و روشتان را اصلاح کنيد؛ اجازه بدهيد اربابان امريکايى به داخل تشريف بياورند و باز هم زمام اقتصاد و فرهنگ و اداره امور کشور را به دست گيرند!
يک عدّه هم کسانى هستند که مال آن رژيم نيستند؛ اما از اوّل انقلاب، بلکه بعضى پيش از انقلاب، نشان دادند که به اداره کشور برطبق احکام اسلام از بن دندان عقيدهاى ندارند. آنها اسم اسلام را مىخواهند و اسم اسلام را دوست مىدارند. دشمن اسلام به آن معنا هم نيستند؛ اما مطلقاً اعتقادى به فقه اسلامى، به احکام اسلامى و به حاکميت اسلامى ندارند. معتقد به همان روشهاى فردىاند.
گاهيى دم از اسلام مىزنند، اما در کنار کسانى قرار مىگيرند که شعار ضدّيت با حکومت اسلامى، شعار سکولاريزم و حکومت منهاى دين و حکومت غيردينى و حکومت ضدّ دينى و لائيسم را مىدهند! پيداست که اينها نفوذيند. اينها جزو آن دستهاى نيستند که ارزشها را قبول دارند و معتقد به تحوّلند؛ نه. اينها نفوذيند؛ اينها بيگانه و غريبهاند.
من دو، سه نکته ديگر را در اين جا عرض مىکنم: نکته اوّل اين است که هم آن بيگانهها، هم پشتيبانان خارج از کشورشان، هم سرويسهاى جاسوسى، هم آنهايى که در راديوها پشتيبانى تبليغاتى برايشان مىکنند، هم آنهايى که احتمالاً به صورت آشکار يا پنهان پول حواله آنها مىکنند، اينها بدانند که اين انقلاب اجازه نخواهد داد. بنده تا مسؤوليت دارم و تا نفس مىکشم، اجازه نخواهم داد که اينها با مصالح اين کشور بازى کنند.
بنده کسى نيستم؛ اين را هم بدانند؛ من هم که نباشم، هرکس ديگرى در اين مقام و مسؤوليت باشد، همينطور است. غير از اين امکان ندارد. آن دست ملکوتى و الهى که اصل ولايت فقيه را در قانون اساسى گذاشت، فهميد چهکار مىکند
منبع :خبرنگار مسلمان
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[25/5/1387- 1:30 ع] ببخشيد شما محبوب مرا نديده ايد؟
[21/5/1387- 11:18 ع] ملکا .....
[آرشيو شده ها]