کجاست جاي تو - ماه و مهر
اگر آلودگي دلهايتان يا پرگويي شما نبود، آنچه را من مي شنوم، مي شنيديد . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
جمعه 9 آذر 1386 , ساعت 10:27 عصر

کجاست جاي تو در جمله ي زمان که هنوز...
که پيش از اين؟ که هم اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟





و با چه قيد بگويم که دوستت دارم؟
ـ که تا ابد؟ که هميشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟




سؤال مي‎کنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‎کني اين بار هم دهان که هنوز…




چه قدر دلخورم از اين جهان بي‎موعود
از اين زمين که پياپي … و آسمان که هنوز…




جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همينطور» از «همانکه هنوز»




همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان که «هنوز»




ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان که هنوز





در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان که مي‎دهد از ابرها نشان که هنوز





شکسته ساعت و تقويم، پاره پاره شد
به جستجوي کسي آنسوي زمان که هنوز



 



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[31/5/1387- 3:46 ع] خداي خوبم
[25/5/1387- 1:30 ع] ببخشيد شما محبوب مرا نديده ايد؟
[21/5/1387- 11:18 ع] ملکا .....
[آرشيو شده ها]