دوشنبه 5 آذر 1386 , ساعت 9:47 عصر
آنها که هستى و زندگىشان را در رفتنها ديدهاند و ماندن را گنديدن و پوسيدن، اينها در اين جريان، در اين حرکت، در اين رفتن، با مانعها و درگيرىهايى روبرو مىشوند؛ مانعها و درگيرىهايى که همه جا خانه گرفتهاند، در درون آنها، در خانه آنها، در محل و شهر و جامعه و در تمام جبههها.
اين درگيرىهاى مستمر، ناچار بحرانها، التهابها، اضطرابها و زلزلههايى، به وجود مىآورند و روحها هرچند به قدرت کوهها باشند، با چنين زلزلههايى همراه خواهند شد.
و در اين حرکت و در اين درگيرىهاى وسيع و در کنار تحولها و تغيرهاى مستمر، آنها که در کنار متغيرها لرزيدهاند و زير و رو شدهاند، ناچار به ثابت و حق؛ به الله نزديک مىشوند و اوست که آنها را به ثبات مىرساند و به آنها امن را مىبخشد، که : ان المتقين فى مقام امين و يثبت الله الذين آمنو بالقول الثابت
سرچشمه اصلى اين قطرههاى امن و امان دو چيز است : يکى قرآن و ديگر پيوند و دعا.
اين دو چشمه براى آنهايى معنى دارد که تشنه هستند و عطش راه، آنها را سوزانده است. کسانى که به نيازهاى عظيم در هنگام درگيرى نرسيدهاند به چنين عوامل ثباتى هم نيازمند نيستند.
قرآن
قرآن را گاهى براى رسيدن به تسلط و آشنا شدن با تمامش مىخوانيم، در اين مرحله بايد قرائت زياد باشد و مستمر تا آنجا که قرآن همچون سرودى آشنا در تو جريان بگيرد.
پس از مرحلهى تسلط، مرحلهى تثبيت و بهره بردارى، در هنگام تزلزلهاست.
ناچار آنها که بر دو مرحلهي آيه مسلط هستند، هنگام بحران آيهاى را مىبينند که در آنها بزرگ شده و بر آنها جلوه کرده و تمام وجود آنها را گرفته است .
شايد اوايل بلوغم بود که کارهايم را حساب مىکردم و قلههايم را تخمين مىزدم و راهم را ارزيابى مىکردم. و پس از اين همه به خودم رو مىآورم که چه دارم. در اين هنگام به امکانات و وابستگىها از قدرت و ثروت و دوستها و خويشها و حتى دست و پا و مغز و شعور و استعدادهاى خودم فکر مىکردم و مىديدم که اينها چقدر هنگام احتياج از من دور مىشوند.
اينگونه قرآن خواندن است که تو را ثبات مىدهد و به امن مىرساند تا در اوج بحران آرم باشى و در متن معرکه چون کوه.
و مىديدم قدرتهايى که به ضعف رسيدند. و بهارهايى که پاييزشان رسيد.
و مىديدم که تمام خلق زنده را من بايد همراهى کنم . خلقى که دو دسته اند: يا نمىخواهند کارى کنند و يا نمىتوانند.
با اين ديدارها از قلهها و راه هاى دشوار و از اين نيروها و همراههاى بى خيال، سرم گيج مىرفت و وحشت، توانم را مىگرفت که چگونه با اين مردهها و ثروت و قدرت و دوستها و خويشها و و و... کارم و راهم را شروع کنم؟ پس از اين ديدارها و وحشتها و تنهايىها، گويا اين آيه دوباره و تازه نازل شده باشد، در من بزرگ مىشد. گويا از تمام هستى مىشنيدى که اگر ضعيفى و تکيهگاه مىخواهى توکل ... توکل على الهى الذى لايموت . (1) بر زندهى که نمىميرد، بر شنوايى که نزديک است و جواب مىدهد تکيهکن.
راستى که قدرت و نيروى اين تکيهگاه، قدرت ديگرى است حتى در برابر شکستها از پا نمىنشيند؛ چون براى تو مهم درست رفتن و با او رفتن است. و آنها که اين گونه شروع مىکنند با شروعشان رسيدهاند و پيروزى و شکستشان يکى است و سود و زيانشان برابر.
اينگونه قرآن خواندن است که تو را ثبات مىدهد و به امن مىرساند تا در اوج بحران آرم باشى و در متن معرکه چون کوه.
همچون رسول که بدون سلاح نزديکترين افراد به دشمن بود و آسمانى بود که هيچ ابرى او را نمى پوشاند.
اين على است که مىگويد: اذا حمى الوطيس لذنا برسول الله. (2) هنگامى که تنور جنگ گرم مىشد، ما به رسول پناه مىآورديم و در اين برج عظيم امن و در اين قلهى بزرگ امان، آرام مىگرفتيم، که رسول با قرآن به ثبات رسيده بود و آيهها که در جايگاههاى مناسب و قطعه قطعه نازل مىشدند، او را به ثبات و امن رسانده بودند.
دشمنها مىگفتند: چرا قرآن يک باره نازل نمىشود؟
گويا از تمام هستى مىشنيدى که اگر ضعيفى و تکيهگاه مىخواهى توکل ... توکل على الهى الذى لايموت . (1) بر زندهى که نمىميرد، بر شنوايى که نزديک است و جواب مىدهد تکيهکن.
د و تکه تکه مىآيد. اين گونه تنزيل به خاطر اين است که سينه و قلب رسول را آرام کند؛ کذالک لنثبت به فؤ ادک و رتلناه ترتيلا.(3) کسانى که تمام قرآن را در خود جارى ساختهاند، در لحظههاى مناسب، آيههاى لازم، در آنها جان مىگيرد و آنها را جان مىدهد و زنده مىکند و گويا دوباره بر آنها نازل مىگردد.
قرائت مستمر قرآن و قرائت ترتيل قرآن دو مرحلهى نيازمند به يکديگر هستند، مادام که آن تسلط بدست نيامده باشد، اين تثبيت و ترتيل آيهها در تو شکل نمىگيرد و در اينجاست که بايد ديگرى براى تو آيههاي مناسب را تلاوت کند و در هنگام مناسب آن را بر تو بخواند، که تو خودت آن مرحله را نگذراندهاى.
![]() |
اين درگيرىهاى مستمر، ناچار بحرانها، التهابها، اضطرابها و زلزلههايى، به وجود مىآورند و روحها هرچند به قدرت کوهها باشند، با چنين زلزلههايى همراه خواهند شد.
و در اين حرکت و در اين درگيرىهاى وسيع و در کنار تحولها و تغيرهاى مستمر، آنها که در کنار متغيرها لرزيدهاند و زير و رو شدهاند، ناچار به ثابت و حق؛ به الله نزديک مىشوند و اوست که آنها را به ثبات مىرساند و به آنها امن را مىبخشد، که : ان المتقين فى مقام امين و يثبت الله الذين آمنو بالقول الثابت
سرچشمه اصلى اين قطرههاى امن و امان دو چيز است : يکى قرآن و ديگر پيوند و دعا.
اين دو چشمه براى آنهايى معنى دارد که تشنه هستند و عطش راه، آنها را سوزانده است. کسانى که به نيازهاى عظيم در هنگام درگيرى نرسيدهاند به چنين عوامل ثباتى هم نيازمند نيستند.
قرآن
قرآن را گاهى براى رسيدن به تسلط و آشنا شدن با تمامش مىخوانيم، در اين مرحله بايد قرائت زياد باشد و مستمر تا آنجا که قرآن همچون سرودى آشنا در تو جريان بگيرد.
پس از مرحلهى تسلط، مرحلهى تثبيت و بهره بردارى، در هنگام تزلزلهاست.
ناچار آنها که بر دو مرحلهي آيه مسلط هستند، هنگام بحران آيهاى را مىبينند که در آنها بزرگ شده و بر آنها جلوه کرده و تمام وجود آنها را گرفته است .
شايد اوايل بلوغم بود که کارهايم را حساب مىکردم و قلههايم را تخمين مىزدم و راهم را ارزيابى مىکردم. و پس از اين همه به خودم رو مىآورم که چه دارم. در اين هنگام به امکانات و وابستگىها از قدرت و ثروت و دوستها و خويشها و حتى دست و پا و مغز و شعور و استعدادهاى خودم فکر مىکردم و مىديدم که اينها چقدر هنگام احتياج از من دور مىشوند.
اينگونه قرآن خواندن است که تو را ثبات مىدهد و به امن مىرساند تا در اوج بحران آرم باشى و در متن معرکه چون کوه.
و مىديدم قدرتهايى که به ضعف رسيدند. و بهارهايى که پاييزشان رسيد.
و مىديدم که تمام خلق زنده را من بايد همراهى کنم . خلقى که دو دسته اند: يا نمىخواهند کارى کنند و يا نمىتوانند.
با اين ديدارها از قلهها و راه هاى دشوار و از اين نيروها و همراههاى بى خيال، سرم گيج مىرفت و وحشت، توانم را مىگرفت که چگونه با اين مردهها و ثروت و قدرت و دوستها و خويشها و و و... کارم و راهم را شروع کنم؟ پس از اين ديدارها و وحشتها و تنهايىها، گويا اين آيه دوباره و تازه نازل شده باشد، در من بزرگ مىشد. گويا از تمام هستى مىشنيدى که اگر ضعيفى و تکيهگاه مىخواهى توکل ... توکل على الهى الذى لايموت . (1) بر زندهى که نمىميرد، بر شنوايى که نزديک است و جواب مىدهد تکيهکن.
راستى که قدرت و نيروى اين تکيهگاه، قدرت ديگرى است حتى در برابر شکستها از پا نمىنشيند؛ چون براى تو مهم درست رفتن و با او رفتن است. و آنها که اين گونه شروع مىکنند با شروعشان رسيدهاند و پيروزى و شکستشان يکى است و سود و زيانشان برابر.
اينگونه قرآن خواندن است که تو را ثبات مىدهد و به امن مىرساند تا در اوج بحران آرم باشى و در متن معرکه چون کوه.
همچون رسول که بدون سلاح نزديکترين افراد به دشمن بود و آسمانى بود که هيچ ابرى او را نمى پوشاند.
اين على است که مىگويد: اذا حمى الوطيس لذنا برسول الله. (2) هنگامى که تنور جنگ گرم مىشد، ما به رسول پناه مىآورديم و در اين برج عظيم امن و در اين قلهى بزرگ امان، آرام مىگرفتيم، که رسول با قرآن به ثبات رسيده بود و آيهها که در جايگاههاى مناسب و قطعه قطعه نازل مىشدند، او را به ثبات و امن رسانده بودند.
دشمنها مىگفتند: چرا قرآن يک باره نازل نمىشود؟
گويا از تمام هستى مىشنيدى که اگر ضعيفى و تکيهگاه مىخواهى توکل ... توکل على الهى الذى لايموت . (1) بر زندهى که نمىميرد، بر شنوايى که نزديک است و جواب مىدهد تکيهکن.
د و تکه تکه مىآيد. اين گونه تنزيل به خاطر اين است که سينه و قلب رسول را آرام کند؛ کذالک لنثبت به فؤ ادک و رتلناه ترتيلا.(3) کسانى که تمام قرآن را در خود جارى ساختهاند، در لحظههاى مناسب، آيههاى لازم، در آنها جان مىگيرد و آنها را جان مىدهد و زنده مىکند و گويا دوباره بر آنها نازل مىگردد.
قرائت مستمر قرآن و قرائت ترتيل قرآن دو مرحلهى نيازمند به يکديگر هستند، مادام که آن تسلط بدست نيامده باشد، اين تثبيت و ترتيل آيهها در تو شکل نمىگيرد و در اينجاست که بايد ديگرى براى تو آيههاي مناسب را تلاوت کند و در هنگام مناسب آن را بر تو بخواند، که تو خودت آن مرحله را نگذراندهاى.
نوشته شده توسط فارا عطايي | نظرات ديگران [ نظر]
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[31/5/1387- 3:46 ع] خداي خوبم
[25/5/1387- 1:30 ع] ببخشيد شما محبوب مرا نديده ايد؟
[21/5/1387- 11:18 ع] ملکا .....
[آرشيو شده ها]
[25/5/1387- 1:30 ع] ببخشيد شما محبوب مرا نديده ايد؟
[21/5/1387- 11:18 ع] ملکا .....
[آرشيو شده ها]
