سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ماه و مهر
 
قالب وبلاگ

داخل ماشین نشسته بودیم من و دوتا دخترام..و همه منتظر پدرشون بودیم..

همسرم رفته بود داخل مغازه تا چیزی برای بچه ها بخره...ماشین هم کنار خیابون پارک بود..مردم در رفت و امد بودند و گهگاهی قیافه های بروز شده توجهات رو جلب میکرد

از موهای سیخ شده تا..........

انواع و اقسام سیبیلها و ریشها گرفته تا انواع و اقسام لباسها ی مردانه و زنانه که تن مانکنهای متحرک و جاندار در گشت و گذار بودند..که ناگهان..

دو تا دختر با ارایشی عجیب و لباسهای انچنانی از کنار خیابان انطرف ماشین عبور میکردن...سگی پشمالو نیز پیشقراول انها در حرکت بود....این صحنه کانون توجه تمام عابران خیابون شده بود....چنین صحنه هایی در شهرهای کوچک کمتر دیده میشود انهم ساعتی بعد از غروب افتاب که سیاهی شب همه جارو گرفته بود...

همه مردم این صحنه رو با تعجب نگاه میکردن...نوع لباس و ارایش دوتا دختر نا متعارف بود...قهقهای مستانه شیطان را در امتداد نگاه های هرزه اشان براحتی میدیدی...

یه دفعه دخترم 8 ساله ام گفت...مامان اینا چرا اینجورین....؟

من گفتم: چی بگم دخترم..

اینا مثل شیطانهایی هستن که با گذر از خیابونها زندگی عده دیگر رو خراب میکنن.............

و بعد دخترم چیزی گفت که من مبهوت شدم و نتوانستم چیز دیگری بگویم..

در حالیکه عصبانی بود گفت..مامان عمو و دایی من برای چی شهید شدند..برای اینکه این ادما با این وضع بیان تو خیابون..

چقدر تفاوت هست بین تفکر این دختر 8 سال و دو تا خانوم بالای بیست سال البته اگر بشه بهشون گفت خانوم....

چرا که این افراد شان و مقام زن را شرمنده می سازند...


[ پنج شنبه 87/3/23 ] [ 11:42 عصر ] [ فارا عطایی ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

با ماه و مهر همسفر جاده های اسمانی باشید.
لینک دوستان
امکانات وب
head> یک شب در خیابان - ماه و مهر